جدایی

شب سرد بی وفایی
توی راه بی صدایی
نرسیدیم ما به آخر
قسمت ما شد جدایی
من که عاشق تو بودم
یار صادق تو بودم
توی دشت آرزوهات
من شقایق تو بودم
پس چرا چشماتو بستی
چرا قلبم رو شکستی
ندارم جز تو وجودی
تویی رنگ همه هستی
می باره چشمه نورم
می خونه دل ویرونه ام
دیگه بی تو نمی مونم
دیگه بی تو نمی تونم

من و این غم جدایی
دیگه نیست راه رهایی
خیلی سخته بی تو بودن
نفرین به بی وفایی
تو که بی وفا نبودی
یار نیمه راه نبودی
واسه هم صدایی عشق
تو که بی صدا نبودی
پس چرا پیشم نموندی
شب رو تو دلم نشوندی
گل پاک عاشقی رو
چرا از ریشه سوزوندی
می باره چشمه نورم
می خونه دل ویرونه ام
دیگه بی تو نمی مونم
دیگه بی تو نمی تونم

2 نظر درباره “جدایی” داده شده است.

  1. angel گفته :

    کاش آشنایی نبود یا به دنبالش جداییها نبود…….

    [پاسخ]

  2. سعید گفته :

    بمیرد روزگار با خاطراتش
    .*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
    بمیرد غربت و آن خاطراتش

    [پاسخ]

نظر بدهید