حسرت خیس

مقاله بعدی را بخوانید:

"یاس کبود"

مقاله قبلی را بخوانید:

"باران"

حسرت خیس

درعمومی | یک دیدگاه

دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم
بوی خاکو نم کوچه میگه هنوز دیوونتم
رعدو برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز
دستای کی رو گرفتی زیر بارونای پاییز
میخوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

خزونم داره میره نمونده برگی رو درختا
من هنوز منتظر توی جاده تک و تنها
دیگه بارون نمیباره توی جاده پر برفه
به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته
میخوام اینجا با تو باشم زیر برف وبادو بارون نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون

میخوام اینجا با تو باشم زیر بارون دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

Nimkat.jpg

یک نظر "حسرت خیس"

  • مهدی شیخ محمدی

    • 6 تیر 1385, 22:34

    بابا شاعر… نویسنده .. تخیل.. احساس…
    شور….حال ….با حال….. عشق….علاقه….عاشق….

    دمت گرم ..چه حوصله ای داری من که اصلا دچار وب زدگی مزمن شدم اصلا حوصله وب و وب گردی ندارم چه برسه به نوشتن! البته قبلا این طوری نبودم نمی دوم که خیر ندیده ای من را نفرین کرد.

    به هر حال بازم بهت میگم کارت حرف نداره!
    دمت گرم.

    اگه تنوستی سایت دانشگاه را ببینی و یا از انتخاب واحد خبری شد . به ما هم به ندایی بده.
    می ترسم اساتید محترم و یا محترمه نمره اعلام کنن و ما خدائی نکرده … زبونم لال … و …..
    و مهلت اعتراض هم از دست بدهیم.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

تگ های مجاز

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

آخرین دیدگاه‌ها
بایگانی موضوعی
آمار بازديد
Simple Slideshow