حصار دل

يکی از دوستان عزيزم لينکی برام فرستاد که حيف ديدم توی وبلاگ نگذارم
نمی دانم چه بگويم ، نمی دانم از کجا آتش دل را بگويم يا سوزش سينه را سنگينی اين غم جاگداز را که بر جان من مثل بختک افتاد است زار بزنم ،فرياد کنم . کلمات در کنج دلم از قفسی گرفتارند ، پر و بال می زنند و آهنگ رهايي دارند ولی رهائيشان محال است عقده بسته ای که گرفتارش گشته اند با اين تکانها شکسته نمی شود بايد ريخت بايد ويران کرد اين بنيان را و بايد اين زندان را از ريشه برکند بايد که تنها شد از خود و از ديگران بريد بايد راهی باز کرد شکافی که جويبار عقده ها که در دل تپه های جان محصورند بيرون آيند و حقيقت را فرياد زنند .بايد آنقدر گريست تا شايد در ارتعاش نعر ه ها پيامهايي از اين فروخفتگان باشد .

یک نظر درباره “حصار دل” داده شده است.

  1. خسروبیگی گفته :

    خوبه
    ولی بهتره منبع را هم ذکر کنی
    بای

    [پاسخ]

نظر بدهید