حصار دل

مقاله بعدی را بخوانید:

"کمی گریه کن"

مقاله قبلی را بخوانید:

"آغاز عشق"

حصار دل

درعمومی | یک دیدگاه

يکی از دوستان عزيزم لينکی برام فرستاد که حيف ديدم توی وبلاگ نگذارم
نمی دانم چه بگويم ، نمی دانم از کجا آتش دل را بگويم يا سوزش سينه را سنگينی اين غم جاگداز را که بر جان من مثل بختک افتاد است زار بزنم ،فرياد کنم . کلمات در کنج دلم از قفسی گرفتارند ، پر و بال می زنند و آهنگ رهايي دارند ولی رهائيشان محال است عقده بسته ای که گرفتارش گشته اند با اين تکانها شکسته نمی شود بايد ريخت بايد ويران کرد اين بنيان را و بايد اين زندان را از ريشه برکند بايد که تنها شد از خود و از ديگران بريد بايد راهی باز کرد شکافی که جويبار عقده ها که در دل تپه های جان محصورند بيرون آيند و حقيقت را فرياد زنند .بايد آنقدر گريست تا شايد در ارتعاش نعر ه ها پيامهايي از اين فروخفتگان باشد .

یک نظر "حصار دل"

  • خسروبیگی

    • 17 اردیبهشت 1385, 10:35

    خوبه
    ولی بهتره منبع را هم ذکر کنی
    بای

    [پاسخ]

پاسخ دهید

تگ های مجاز

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

آخرین دیدگاه‌ها
بایگانی موضوعی
آمار بازديد
Simple Slideshow