نجوا
یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵به مژگان سیه کردی هزاران رخنه دردینم بیا کزچشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت ازیاد مراروزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم جهان پیراست وبی بنیاد ازاین فرهادکش فریاد> که کردافسوس ونیرنگش ملول ازجان شیرینم زتاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل [...]