چه روزگاری داشتیم

سکوت خیس باغچه ،روشنی و سیاهی
یه حوض بارون زده با دو تا بچه ماهی
تو دستایی که عشق تنها نذاشته بودند
تو گلدونها هزار تا ستاره کاشته بودند
دو تا ماهی مثل باد وزنده بودند
مثل من و تو انگار دو تا پرنده بودند
یاد می آد من و تو قول و قراری داشتیم
چه روزگار ،چه روزگار،چه روزگاری داشتیم

پس چی شد اون باغ پر از جوانه
کی می خواد این ترانه را بخونه
زندگیمون یه خط منحنی بود
اون روزهای خوش همه رفتنی بود
دست من از دست تو بی نصیبه
حوضی که ماهی نداره غریبه
یاد می آد من و تو قول و قراری داشتیم
چه روزگار ،چه روزگار،چه روزگاری داشتیم

نظر بدهید