پنجره ها

پشت دریا شهری است که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر ، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند که به یک شعله ،
به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس ترا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد
پشت دریا شهریست
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است
پشت دریا شهری است ، قایقی باید ساخت
قایقی خواهم ساخت ، خواهم انداخت به آب
قایق از تور تهی ، و دل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند ، همچنان خواهم خواند ،
دور باید شد از این خاک غریب
شب سرودش را خواند ، نوبت پنجره هاست
همچنان خواهم راند ، همچنان خواهم خواند . . .
شاعر : سهراب سپهری

یک نظر درباره “پنجره ها” داده شده است.

  1. نسرین ابراهیم زاده گفته :

    با سلام و با تشکر از ایمیل شما و ممنون از لطفتان در باره جواب سوال شما من کاملا” در مطالب گذشته وبلاگ توضیح داده ام ولی باز می گویم من در زمینه مسائل اجتماعی مطالعه زیادی دارم و لی رشته ام زبان فرانسه بوده و روانشناس هم نیستم و لی از انجا که ارتباطم با افراد دیگر زیاد است لذا از تجربیات دیگران بسیار استفاده کرده ام و تمام انچه را که نوشته ام ایمان دارم و عمل هم کرد ه ام از نوع نوشتن مطالب میتوان درک کرد که بسیار ساده و روان است و همانطور که حرف میزنم مینویسم و در اصل نصیحتهایم را به دوستان مکتوب کرده ام و کپی برداری از جای خاصی نیست البته از آنچه مطالعه می کنم و یاد می گیرم در بیان نظراتم استفاده می کنم و در حل مشکلات دوستان و اطرافیانم تا حد توان کمک می کنم و دوستان هم همیشه لطف داشته اند و حرفهایم را تایید کرده اند شاید به دلیل این که در عمل هم در من این کار ها را دیده اند . امیدوارم توانسته باشم پاسخ شما را داده باشم . خلاصه این که واقعا” ان چه نوشته ام در تجربیات خود و دیگران دید ه ام .وامیدوارم این تجربیات به درد دیگران هم بخورد. موفق و شادکام باشید

    [پاسخ]

نظر بدهید