داستان اسطیری عشق

زمانی که دل مشغولی موجودی را بنا کرد آن موجود 4 دست و 4 پا داشت . بعد از مدتی توانمند شد و برای خدايان قربانی نمی کرد شمشير ازلی به خدای صانع دادند تا او را به دو نيم کند او نيز آن کرد به طوری که نيمی در شرق و نيمی در غرب افتاد و گرد و خاکی بلند شد وقتی گرد و خاک فروکش نمود دو نيمه همديگر را گم کرده بودند سقراط فيلسوف گفته بود که زخم ناف انسان همان زخم شمشير ازلی است و معتقد بود که نيم ها می گردند تا يکديگر را بيابند به نظرم رسيد اينو بگم که اگه می بينيد يک نفر چند تا زن میگيره و طلاق می ده يا ازش جدا می شه دليلش اينه که اين نيمه از آن کس ديگری است پس از اين موضوع نتيجه میگيريم که نيمه خود را پيدا کنيم نيمه ای که ما راکامل کنه .برو نيمه خوت پيدا کن به نيمه ديگران چه کار داری

نظر بدهید