ایستگاه
شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۵همگی در ضمیر ناخودآگاه خود رویای سادهای را پنهان کردهایم. در این رویا خود را در سفری طولانی با قطار بهدور قارهها میبینیم. از پنجره این قطار به بیرون مینگریم و صحنۀ عبور اتوموبیلها از بزرگراهها، دست تکان دادن کودکان در تقاطعها، چریدن گاوها در تپههای دوردست، رقص دود کارخانهها، ردیفهای ذرت و گندم، دشتها [...]