بایگانی برای ماه آذر ۱۳۸۵

اطلاعات

سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۵

بچه که بودم جزو اولین کسانی بودیم که تلفن داشتیم. اون موقعها بیشتر همسایه‌هامون تلفن نداشتند. اون تلفن دیواری با جعبۀ بلوط رو دیواره پلۀ پایینی کاملاً یادمه. گوشی تلفن همیشه برق می‌زد. حتی شمارۀ ۱۰۵ رو هم کاملاً یادمه. خیلی کوچکتر از اون بودم که قدم به تلفن برسه ولی هر موقعی که مادرم [...]

هفت گناهی …

یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۵

هفت گناهی که بخشودنی نیستند عنوان میدان مرکزی شهر نورنبرگ آلمان . عکسی که دوست عزیزم آقای باقری ازطریق ایمیل برایم ارسال کرده اند البته کیفیت عکس بالا بود سعی کردم برای لود شدن بهتر کوچکش کنم .

یک روز زمستانی

یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۵

امروز اولین روز زمستانی البته اونم از نوع پربرفش توی اراک بود روزهای قبلی برف چست و چابکی اومده بود و اما برف امروز و دیشب اساسی زمین رو سفید پوش کرد . راستش بعضی اوقات که مزایا و معایب بارش برف را با هم مقایسه می کنم می بینم معایبش از مزایاش بیشتر ، [...]

خدایا…

جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵

پروردگارا … در جان من آزادگی ،در روح من بی نیازی بگذار ،در قلبم اطمینان ، در کارهایم یک رنگی ، در چشمم نور، و در دینم روشن بینی

چند حدیث از امام رضا علیه السلام

سه شنبه ۷ آذر ۱۳۸۵

عمل صالح و دوستى آل محمد مبادا اعمال نیک را به اتکاى دوستى آل محمد علیهم السلام رها کنید و مبادا دوستى آل محمد علیهم السلام را به اتکاى اعمال صالح از دست بدهید زیرا هیچ کدام از ایـن دو , به تنهایى پذیرفته نمى شود پنج صفت مهم پنج صفت است که در هر [...]

ژرفتر بیاندیشیم

سه شنبه ۷ آذر ۱۳۸۵

ژرفتر بیاندیشیم شاید که عمل کنیم: آیا می دانید که : تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست؟ زیرا برای مثال کشور مصر بیش از ۳۰۰۰ سال تاریخ مکتوب دارد و فقیر است! اما کشورهای جدیدی مانند کانادا، نیوزیلند، استرالیا که ۱۵۰ سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند اکنون کشورهایی توسعه‌یافته و ثروتمند [...]

او

جمعه ۳ آذر ۱۳۸۵

امروز “او” یاد گرفتم. حالا صداهایی که یاد گرفتم خودم تایپ می کنم: او – و – دو – مو – دود – سو

مصرف دارو

جمعه ۳ آذر ۱۳۸۵

امروز با کمک گوگل در اینترنت جستجو کردم و یک روزنامه دیواری در مورد مصرف دارو تهیه کردم. این کار بعنوان یک تکلیف برای درس حرفه بود.

بابا آب داد

چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۸۵

بابا آب داد. بابا بادام داد. آب – اسب – داس – آمد – بابا آمد. آ ا ب د م س داماد آمد. بابا با اسب آمد. توضیح مصطفی: بنویس من اینها را خودم تایپ کردم.