بایگانی برای ماه خرداد ۱۳۸۵

روزگار دلتنگی

یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۵

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی شکست پشت من از داغ بی تو بودنها به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی درون هاله ای از اشک مانده سرگردان نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی از [...]

راز شقایق

پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۵

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب [...]

حرمت عشق

پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۵

شاید ندونین چقدر سخته : روبروت کسی ایستاده که با جون ودل دوستش داری , با اینکه به خاطرنجابت اون وبه حرمت عشق حتی یه بار سیر بهش نگاه نکردی ولی چشمای خسته تو توی چشمای نازنینش میفته , تو یلدای چشمای سیاهش غرق میشی . اونو با تموم وجود میخوای و اون نمیدونه. حتی [...]

جدایی

پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۵

شب سرد بی وفایی توی راه بی صدایی نرسیدیم ما به آخر قسمت ما شد جدایی من که عاشق تو بودم یار صادق تو بودم توی دشت آرزوهات من شقایق تو بودم پس چرا چشماتو بستی چرا قلبم رو شکستی ندارم جز تو وجودی تویی رنگ همه هستی می باره چشمه نورم می خونه دل [...]

این بود زندگی

چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵

میزی برای کار! کاری برای تخت ! تختی برای خواب! خوابی برای جان! جانی برای مرگ! مرگی برای یاد ! یادی برای سنگ! ….این بود زندگی شعر: زنده یاد حسین پناهی

نکته

سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۵

نگاه از گذشته برگیر وبر آن غبطه مخور،چراکه از دست رفته.در غم آینده نیز مباش،چراکه هنوز فرا نرسیده است،زندگی را در همین لحظه بگذران،وآن را چنان زیبا بیافرین که ارزش بیاد ماندن را داشته باشد. آیدا اسکات تایلور

هوای گریه

دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۵

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من * * * ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سینه نزدیک به مـــن هر آنکـه نزدیک، ازو جــــــدا، جــــدا من * * * نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی که [...]

افسانه مرگ خورشید زعشق

یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۵

( خورشید به ماه عاشق شد و هر روز عاشقتر و سوزانتر گشت ..قرنها از این بی قراری گذشت تا خورشید آخر لبریز شد و عشق خود را نزد ماه اعتراف کرد….)ای مه !مرا دیگر قرار نیست.من در شعله عشق تو میسوزم و لحظه به لحظه بسوی مرگ پیش میروم و تو از این شعله [...]

تصنیف مرغ سحر

یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۵

مرغ سحر ناله سر کن ……………. داغ مرا تازه تر کن! زآه شرر بار ، این قفس را ………… برشکن و زیر و زبر کن بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ ….. نغمه آزادی نوع بشر سرا وز نفسی عرصه این خاک توده را .. پر شرر کن ! ظلم ظالم ، جور صیاد [...]

فلسفه عشق

شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۵

ای همه از تو بودنم بهانه سرودنم ای ز تو در تو گم شده بودنم و نبودنم از تو به تو رها شدم با غمت اشنا شدم سرود من سرود توست بودن من ز بود توست عشق تو و ترانه تو نغمه عاشقانه تو راز منو نیاز من بانی سوز و ساز من نام تو [...]